
اتوسا احسنی ثمرین
۹۳۳۱۰۵۴
عنوانهای برتر:
#با_جنبه_ترین
#منطقی_ترین
#لینوکسبریز_ترین
#پایه_ترین
#آنلاین_ترین
گرایش؟
نرم افزار
محل تولد؟
تهران
راه ارتباطی (ایمیل، …)؟
a.ahsani248@gmail.com
سرگرمی و علایق؟
فیلم و رمان
اینجا ارزش زحمت کنکور رو داشت؟؟
بله
دانشگاه ما دانشگاه بود؟؟
بد نبود
چه درسی رو تو ارائه میدادی بهتر بود؟؟
درس که نه ولی آز سیستم عاملمون قطعن : ))
برگردی عقب چی رو تغییر میدی؟؟
شبکه رو ترم 6 حذف نمیکردم!
خاطره؟؟
کیم
ایران؟
دوستای خوبی دارم توش
تهران؟
با وجود هوای آلوده نمیشه ازش دل کند
خیابون ولیعصر؟
بهترین خیابان
پرخاطره ترین مکان؟
خیابان ولیصر + زیرگذر چهارراه ولیصر + انقلاب تا ولیعصر
دانشگاه صنعتی امیرکبیر؟
دوست داشتنی
دانشکده مهندسی کامپیوتر؟
دوست داشتنی ترین
سایت؟
حس خوب
دکه یعقوب؟
چایی در کنار اون کیک هایی که شکل کوالا بودن
سلف؟
واقعن غذاهاش بد بود
سالن مطالعه؟
محل بلند بلند خندیدن و حرف زدن
خوابگاه؟
مهتاب و عدی و راضیه معینی
آسانسور؟
خوشحالم که وقتی ما بودیم نبود
طبقه اساتید؟
کم اوردن نفس
انتخاب واحد؟
:/
فرجه؟
وجود خارجی ندارد
فارغ التحصیلی؟
غم و شادی
7:45؟
نقض حقوق بشر
بهترین دوست؟
کیم، شهری، مهتاب، فائزه
بهترین استاد؟
دکتر فلاح + خانم دکتر امیرمزلقانی + خانم دکتر امیرحائری
صبوری؟
تسک های اول پارسیان + خواب
پوروطن؟
استاد دوست داشتنی
همه لینوکسی ها... :دی
حانیه رضائی بقا:
همه خاطراتی که من از تو داشتم یه طرف، اون لینوکسی که سعی کردی روی لب تابم بریزی و همه چی به فنا رفت یه طرف دیگه... البته تو تلاشت رو کردی، تقصیر خودم بود که منجر به فنا شد ولی آخرشم نفهمیدم چرا لب تابم ضدلینوکس بود و انقدر مقاومت میکرد... انگار دلش نمیخواست منم لینوکسی بشم... ای روزگار...
توس با جنبه
راضیه معینی مجد:
تورو خیلی اذیت کردم میدونم. خیلیییی هم زدمت. بذار پای این که خیلی با جنبه ای ولی من جنبه این جنبه بالای تورو ندارم. اقاا ازترمی که رفتیم مشهد من و تو شدیم خنده دارترین ادما. ااقاا اینکه وقتی من و تو بهم میرسیم فقط میخندیم خیلی خیلی خیلی دلم تنگ میشه. افتضاح. دقت هم کردی من و تو به هم میرسیم اصن درباره درس یبار هم حرف نزدیم همش مسخره بازی دراوردیم. اقا دلم کلاسای انسان دراسلام و پاستیل خوردن سرکلاس میخاد. همش هم من باس تذکر میگرفتم.اقااا امیدوارم همیشه همین خنده رو داشته باشیی. همیشه شادیتو داشته باشییی.دمت گرمم بترکون بااین شادی و خنده.
احسنت بر تو
کیمیا بحرینی:
با تو خاطره ها دارم من 😂😂
خوشم میاد خندیدنمون با هم تمومی نداره چه وقتی داریم پیام میفرستیم چه وقتی رو به روی همیم .
کلاس اینترنت بدون تو نمیشد خوشحالم که بودی و هستی .
چه روزهایی بود خوندن برای امتحان اینترنت که با هم سر کردیم .از اینکه با تو آشنا شدم بسیاااار خداوند منان را شاکرم . همیشه باهام دوست بمون پییلییییز 😢😍
😎🚶
فاطمه هاشمی چالشتری:
احسنی! یبار با ماهی داشتیم بچههای تیم رو تحلیل میکردیم. درباره تو گفت آتوسا (شایدم گفت احسنی) اگه تسکی رو قبول کنه حتما هرجوری شده به ددلاین میرسونه برای همین بعضی وقتا به زور یه تسک سنگین با ددلاین نزدیک رو سعی میکرده بده بهت؛ البته زیر بار نمیرفتی همیشه :) خلاصه که این قانون مداری و انضباطت خیلی برای من قابل ستایشه ولی متأسفانه خیلی یادش نگرفتم ازت :دی
علاوه بر اینا حرف زدن باهات هم خیلی لذت بخشه برای من و بعضا خیلی هم خوش میگذره :دی خیلی میفهمی و منطقی هستی :)
با همین فرمون برو جلو خلاصه :***
پ.ن.1 لوح تقدیر منم بیار بده بهم! اون به درد تو نمیخوره :|
پ.ن.2 عنوان متن ایموجی های مورد علاقته :)))
از روزهای اول ترم اول
هدیه اطهاری:
اولین بارهایی که شناختمت، به عنوان دوست مدرسه مرضیه بودی که حالا همدانشکدهای شدیم! یادمه از همون دیدارهای اولمون سر مسائل الکی کلی میخندیدیم و خیلیی باهات احساس راحتی داشتم! لحظههایی که کنار هم بودیم واقعا خوش میگذشت. فقط کاش این اواخر هم یه کم بیشتر کلاسارو میومدی که بیشتر ببینیمت:)) یادت باشه که آخرش هم یه باغ وحش با هم نرفتیم:)))
از ته دلم امیدوارم همیشه موفق و سلامت و خندون باشی!
شیرینی! گریه حضار
سعیده ملکان:
ما یه جوری خودمون رو شرحهشرحه کردیم برای شیرینی گرفتن از شما که میتونم خاطراتشون واسه ۱۰نسل بعد هم تعریف کنم. ولی ارزششو داشت. توام مثل اون شیرینی ارزش این خوشبختیای -که الان درست وسطشی- و بیشتر از ایناشو داری. الهی همیشه همینقد خندون بمونی توس مهربون!
با شخصیت!!!
سوده نیلفروشان :
یادمه من جاوا داشتم اون اوایلش که گیج بودم چیکار کنم نشستیم باهم یه تمرینو زدیم ،منم یکم آروم شدم و فهمیدم چی به چیه:) از نظر من اتوسا یه ادم خیلی با شخصیت و مهربونه واقعا هم اگه کمکی از دستت بربیاد دریغ نمیکنی 😊
آتوسای باحال
گیتا تابع جماعت:
آتوسای عزیزم.تو جزو بچه هایی تو دانشکده بودی که واقعا باهات حال کردم😂.تو خیلی از ترما ام بهم کمک کردی و هنوز شرمنده ام.از ترم ۱ تا ۸ تو خیلی از کلاسا با هم بودیم.حتی به قول خودت سر خیلی از آز ها.واقعا دوس دارم الان که دوره کارشناسی تموم میشه رابطمون حفظ بشه.چون واقعا احساسی برخورد کردن و فکر کردن به گذر زمان خیلی ناراحتم می کنه.پس امیدوارم همه دوستی ها حفظ بشه.
شیرینی
آیسان آقازاده:
آتوسای قشنگ، مرسی که بالاخره بعد چند ماه تلاش بیوقفه و قابل ستایشم و پیر کردنم شیرینی دادی. خیلی خوشحال باشی همیشه قشنگ جان
آتوسای یکی یه دونه و تکرارنشدنیم
مهتاب عزتی کرمی:
میگن شروع هر کار سخت ترین قسمتشه. نوشتن خاطرات و دلنوشته برای فارغ التحصیلی مون تقریبا از جذاب ترین کارایه که تو این چهار سال انجام دادم. وقتی برای هر دوست میخوای دلنوشته بنویسی خاطره های خوب میاد تو ذهنت و می تونی با لذت براش بنویسی با کلمات خودت و با احساس خودت! برای تو، نوشتن برام سخت ترینه! نه فقط شروعش، بلکه تا آخرین کلمه گفتنش برام سخته. چون روزا و لحظه هایی که باهم گذروندیم، کم لطفیه بهشون بگم خاطره! خاطره نیستن اون لحظات. اون ثانیه ها رو من لحظه لحظه زندگی کردم و با تک به تک سلول های بدنم احساسشون کردم. خاطره نیستن. دنیایی هستن که من بهش میگم هدیه ای از طرف خدا. کاش ادبیات قوی تری داشتم تا می تونست ذره ای از احساس من به شماها رو نشون بده. وقتی اومدم امیرکبیر حال خوشی داشتم. ترم 1 و 2 با آدمای زیادی دوستی کردم و تصورم این بود که رسالتم تموم شد! ولی واقعیت چیز دیگه ای بود! ناب ترین ها لزوما اولین نیستند و من ناب ترین ها رو ترم 3 پیدا کردم. ترم 3 شروع آشنایی بود و تازه تازه داشتم می شناختمت و غرق در شخصیتت می شدم. شخصیتی مثبت که تو تاریک ترین روزها جذبه و شور و شعفش نور امید رو به زندگی می تابوند و یادم میاورد روزای بهتری تو راهن. ترم 5 زندگیمون بهم پیچ خورده بود. ترم 5 برای من فقط یادآور درسای زیاد و کار فراوان و غرهای بسیار نیست. ترم 5 با مشکلاتی مواجه شدم که حس کردم نزدیک خط پایانه! حس کردم وقتشه از جنگیدن دست بردارم و تسلیم مشکلات بشم. وقتش بود کم بیارم. حس می کردم می شکنم و هیچ راهی نیست و می دونی چه اتفاقی افتاد؟ در شرایطی که حتی خودم نمی تونسم بلند بگم که این دنیا چقدر نامرده و دارم خفه میشم، دو تا فرشته نایاب و مهربون کنارم بودن، با آغوش گرمشون مث خونواده سردی و تاریکی رو ازم گرفتن، رو شونه هاشون گریه کردم و دوباره سرپا شدم! و این گرمی، مهربونی، عشق، امید و محبت در تک به تک روزهای بعد چندین و چندین برابر تکرار شد تا الان که احساساتم انتخاب کلمه ها رو برای این دلنوشته سخت تر و سخت تر می کنه. همیشه تصورم این بود که دوست داشتن و عشق به آدما یه threshold داره و حسم این بود که ناتوانم از یه حدی بیشتر برای آدما عشق بورزم، از خوشحالیشون خوشحال بشم و ناراحتی هاشون غمگینم کنه! ولی اشتباه می کردم. شماها باعث شدین بفهمم بعضی از آدم ها هستن که مهم نیست زندگی چقدر سخت باشه، چقدر غر بزنی، چقدر باهم قهر کنین، بهم تیکه بپرونین، در نهایت با تمام وجودت دوسشون داری و خدا می دونه چقدر دوست داشتم دنیا دست من بود تا تمام خوبی هاشو بریزم به پاتونو و همه مشکلات رو دور نگه دارم چون همین قدر لایق بهترین ها هستین. دوست دارم دلنوشته مو اینجوری تموم کنم که واقعا از دستت عصبانی و ناراحتم چون باعث شدی نتونم احساساتی نشم :)) ولی جمله ی آخرم اینه که تو دوست دوران کارشناسی نبودی؛ U are a life time friend و no matter what, u will always be in my mind and my heart. از ته دلم بهترین ها رو برات آرزو می کنم زندگیم :*
ژلوفنم:)
زهرا عدالت:
آتوسا چی بگم آخه! خودت میدونی که خیلی مدیونتم یه بار اعظمی از نگرانی ها و دلشوره ها رو تو همیشه از رو دوشم برداشتی! و قطعا جزو اون سری آدمایی هستی که از حسرت دیر شناختنت سر به بیابون باید بزارم... خیلی خوبی خیلی. ببخشید که انقد کیف میده تو رو اذیت کرد یا ازت شیرینی خواست و اینا. خنده هات تو ذهنم میمونه همیشه! کاش میشد تا ابد با تو درس خوند ... باهات تو خوابگاه پروژه زد ... باهات تو اوج استرس درد و دل کرد ... شوخی کرد و از ته دل خندید... امیدوارم خوشبخت ترین و موفق ترین باشی همیشه
دلم برات تنگ میشه
فاطمه باقری:
آتوسا خانوم مهربون.
از افرادی هستی که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم. الان که دارم مینویسم هیچ چیز غیر از خوبی و مهربونی ازت یادم نمیاد.حتی یه خاطره بد یا کدورت. امیدوارم همیشه سالم و خوشبخت و موفق باشی.در پناه خدا💗
توس!
فاطمه راحمی:
آشنایی ما برمیگرده به همون روز اول ترم اول که با چند تا دیگه از بچه ها داشتیم کل دانشگاهو دنبال سالن تربیت بدنی میگشتیم و اخر فمیدیم دم دانشکدمونه:/ راستی یادته بهت میگفتم شبیه باران کوثری ای؟ :)
درسته الان کمتر همو میبینم ولی تو هنوز یکی از بهترین دوستای منی!
ی عالمه خوشبخت بشی. منم فراموش نکن
احسنی
نادیا مرادی:
ای بابا احسنی 🚶🏻♀️🚶🏻♀️🚶🏻♀️ با تیکه کلام سکوت کن ☝🏻. قوی، با معرفت، جالب، یه شخصیت خاص. عاشق پروتوباف☺️😛 دوست داریم احسنی. احسنی اگه بری شمعدونیا ...
ایشالا همیشه خوشحال و سرافراز و همینشکلی 🚶🏻♀️ باشی :دی
برای آرزو ...
زهرا دهقانیان:
به عنوان یه سال پایینی سهم زیادی از شیرینی هم کلاسی شدن باهات رو نداشتم و بیشتر خاطراتم محدود میشه به اتاق مطالعه... ولی لابلای همین خاطرات محدود هم یه کلمه ای هست که برام تا آخر دنیا شما رو یادآوری میکنه : " آرزو "
امیدوارم هر جای دنیا که هستی قشنگ ترین روزها رو داشته باشی :)
چقدر خوب که هستی
شهرزاد حاجی امین شیرازی:
برای خاطرات قشنگ نیازی به عکس نیست...عکس بهونست که خاطرات قشنگ بیشتر به چشم بیان..تو یکی از همون خاطرات قشنگ دوره کارشناسی منی..که بودنت لبخندت و حرفات می تونه زندگی رو به آدم برگردونه...پس امیدوارم همیشه بخندی زندگیت پر از عکس های خاطره انگیز باشه(من تا اون عکس ها رو نگیرم فارغ التحصیل نمیشم و شما رو رها نمی کنمممم:))
عروس!
فاطمه قزلو:
مگه چندتا آدم هستن که شانس داشتن عروسی به خفنی تو رو دارن؟😎😎 البته بماند که سر آز شبکه پیر کردی منو :دی
توس، اون سوسکه که تابستون سر کلاسای رباتیک اومد رو پام رو یادته؟ :دی (خواستم خاطره متفاوتی بنویسم :)) )
آتوسا بانو
فائزه محمودی:
از بهترین خاطره هام باهات کاشان و کوهنوردی بود که باهم رفتیم , خیلی خوب بود...بنظرم تو از خوش برخوردترینها و دوست داشتنی ترینایی...بابت اذیتام سر جزوه کنترل هم ببخش...درباره شیرینی عروس شدنت هم روا نبود من شیرینی نخورم هنوزم دیرنشده شیرینی بدی.امیدوارم هرجا هستی موفق باشی عزیزم.
عروس خانم
شبنم سلطانپور:
سلام عزيزم
اتوسا آدمي هستي كه براي هر كسي هر كاري از دستت بر بيايد انجام ميدهي اين نشون دهنده مهربوني تو.
دوست خوبم ان شاءالله كه خوشبخت بشي ❤️❤️
دوستت دارم
احسنی!! (دفتر حضورغیاب را روی میز می کوباند)
مرضیه تاجیک:
راستش اولین باری که دیدمت رو به وضوح یادمه. اول دبیرستان بود، ما کلاس ۱/۲ بودیم و شما ۱/۱ و معلم ریاضیامون یه امتحان ناجور مشترک گرفته بودن، اون یکی کلاس یه عالم نمره خوب داشت و حتی یه نفر به اسم آتوسا ۲۰ شده بود :)) از این جا بود که من تو رو شناختم و اولین بار که دیدمت سخت در بهر تمرینای ریاضی فرو رفته بودی و من در جا پیش خودم گفتم این نمونه یه بچه ی درس خون و مثبته :)) اون موقع فکرشم نمی کردم یه روز قراره خودمو بکشم از این بچه شیرینی عروسیش رو بگیرم :))
ولی زندگی جوری بر ما رفت که جفتمون رفتیم یه دانشکده، روز ثبت نام همه تک و تنها و حیرت زده بودن ولی من و تو همدیگه رو داشتیم :)) البته آموزش نامردی نکرد و حتی یه کلاسم ما رو با هم ننداخت، اما ما همش با هم حرف می زدیم و بهترین دوستای هم بودیم. خلاصه می خوام بهت بگم با این که این ۴ سال در خیلی مواقع دلم می خواست خفه ات کنم :)) اما اگه تو نبودی منو مهتاب به کی فحش می دادیم آخه. با وجود غرغرای فراوانت، هر سری یه تمرینی با هم حل می کنیم یا با هم درس می خونیم (که خیلی هم کم پیش اومده تو این مدت متاسفانه) دلم می خواد بغلت کنم :))
از ۴ تاییامون نگم، از شیرین ترین خاطره هامه. از پاس کردن انقلاب رحیمی و مسخره بازیی که سر جزوه نوشتنش درآوردیم بگیر تا اون روز که فاعزه واسه اولین حقوقش ما رو برد بیرون و تو یهویی گفتی می خوای عروس بشی :)) گروه سه نفرمون با مهتاب که من هنوز به عنوان گنجینه آهنگ ازش استفاده می کنم، و اون gif کذایی ت که یه پیام در میون می فرستی ==))) چقد ما تو طول این چهارسال از مدرسه یاد کردیم، همیشه پایه بودی که به معلمای مسخره مون فحش بدیم و با یاد معلمای خوبمون شاد بشیم. مخصوصا مشاور عزیزمون و تغییراتی که در طول سال تحصیلی پیش دانشگاهی داشت . یه بارم بهم گفت حضرت تاجیک و تو بعد ۵ ساله رها نکردی قضیه رو =))
خلاصه من از همون دو سه هفته اول دانشگاه متوجه شدم که اونقد بهت نزدیک شدم که دیگه هیچ وقت نمی تونم باهات مثل آدم حرف بزنم و باید هر سری یه بدو بیراهی به هم بگیم، و فکر نمی کنم هیچ وقت از این وضع بیرون بیایم. خلاصه بدون تو دوست داشتنی ترین آدم غرغرویی هستی که من تو زندگیم دیدم.
توس
گیتا سرافراز:
با اینکه کشتی هممونو تا شیرینی عروسیتو بدی ولی یه درس بزرگ بهمون دادی که با تلاش دست جمعی میشه به نتیجه رسید:/(البته با این حالت توقع نمیرفت ازت چیزی درس گرفته بشه ولی متاسفانه شد:) )
پ.ن:هرگونه شیرینی از طرف من پرداخت شده تازه هزینه ویزیت رو در نظر نگرفتم که اگه اونم سر انگشتی حساب کنیم میبینیم که یه شیرینی هم باید بهم بدی
چه میکنه این گزارشگر شاخ!
امیر حقیقتی ملکی:
اولین و شاید تنهاترین همکاری و فعالیت پرتعامل من با شخصیت آتوسا احسنی، همان جشنواره لینوکس اردیبهشت ۹۶ بود که پر بود از لحظههای پرخاطره و قشنگ!
از اول ترم یک شخصیت گنگی تو ذهن من از اسم «آتوسا احسنی» شکل گرفته بود که با هر برخورد سعی میکردم به نحوی از گنگی درش بیارم تا اینکه باهم عضو تیم رسانه جشنواره لینوکس شدیم. از لایو استریمینگ و لایو توییتینگ و عکاسی و ویرایش عکس بگیر تا کارهای یدی همچون نقل و انتقالات میز و صندلی به و از دانشکده، همه رو باهم انجام دادیم! و چه تجربهای! تجربه بسیار مفید و مثبتی بود اینکه آدم فوقالعاده مثبتی و انرژیبخشی مثل تو که شخصیت جدیدی در حیطه کاری من بود رو تونستم واکاوی کنم و بشناسم.
رفته رفته که پیش رفتیم متوجه شدم که عه! همزبونم هستیم که! خلاصه که ارادت وار، خاور خاور!
ممنونم از اونهمه انرژی مثبت و وقتی که به پای همتیمیهات، از جمله من، گذاشتی و خیلی چیزها ازت یاد گرفتم به شخصه!
امیدوارم همیشه در مسیر زندگی با قدرت بری جلو و همیشه ایام به کام باشه و لبخند به لب :)
الان ما پایانترمو چی کار کنیم؟
فاطمه سادات هاشمی گلپایگانی:
احسنی خانم
اخه من و چه به این کارا. الان مثلا بیام بنویسم خیلی دلم برات تنگ میشه بعد تو میگی این نوشته رو تو ننوشتی هاشمی. هععی احسنی خانم...
تو یکی از خوب ترین ادم هایی هستی که می شناسم. با اینکه همواره گذری باهات بودم ولی همواره خیلی باهات حال کردم. حالا نه اینکه فکر کنی خیلی باحالی ها...نه ولی خب
از خاطرات مشترک اگ بخوام بگم که اول از همه کل کل های همیشگیمون وقتی هم رو می دیدیم😅
یکی اون جمشیدیه که رفتیم که الویه دادن
و یکی هم اون لحظه ای که در استوری شهری عکس شیرینی رو دیدم با هشتگ #توسشون. و سراسیمه به سمت سالن مطالعه دویدم و شانس اوردم که بهم شیرینی رسید😎
یکی هم این ترم که دست تقدیر مارو در دو کلاس کنار هم نشوند😅 و هروقت سر کلاس می دیدمت از خودم خجالت کشیده و می گفتم منم دیگه از جلسه بعد جزوه می نویسم😌 بعد اوج قضیه رو اون لحظه ای فهمیدم که وقتی داشتم واسه میانترم شبکه میخوندم متوجه شدم صفحه ۳ جزوه من مطابق با صفحه ۱۰ جزوه توعه😂 اینجا بود که فهمیدم انگار من یکم ناقص جزوه می نویسم. البته ناگفته نماند که از یه جای ترم به بعد یهو دیدیم احسنی دیگه کلا نمیاد هول کردیم که حالا برا پایان ترم چی کار کنیم که این سوال هنوز هم مطرحه:دی
خلاصه
امیدوارم همیشه خوب و خوش باشی و
بعد اینکه فارغ التحصیل شدی هم زیاد ببینمت.(حالا نه اینکه دلم برات تنگ بشه ها برای خودت میگم که از دوری من غم نخوری😌)
پس دیگه نگم که دلم تنگ میشه برات...
پ.ن: خیلی وقتا هزار تا سوال پشت هم ازت پرسیدم و خدایی با صبر و حوصله جواب می دادی. با تشکر فراوان:)
چقد خوبی آخه:))
ساره سلطانی نژاد:
و اما آتوسا!!! من خدایی کی اینقد با تو صمیمی شدم که خودمم نفهمیدم. اصلا قبلش کجا بودی؟؟؟ دیر کشفت کردم:دی
به قطع میتونم بگم یکی از پرآنرژی ترین آدمایی هستی که میشناسم.
خیلی پیش میاد با هم در مورد درس حرف میزنیم ولی اپسیلون استرس نداری و حین چت کردن باهات فقط در حال خندیدنم، چقد خوبی آخه لعنتی:دی
خیلی خوبه که هیچی رو سخت نمیگیری و همه کاراتو عجیب خوب انجام میدی.
درسته ترم آخری سعادت کلاس داشتن با منو داشتی اونم دو تا و زیاد هم اذیتم کردی و میکنی، ولی دلم برای همین اذیت کردنت هات و کلاس با هم داشتنمون تنگ میشه.
همینجوری خوب بمون و به تمام آرزوهات برس توس جانم❤️❤️
إن احسنتم احسنتم
راضیه چاوشی:
آتوسای عزیز که صفات کمی در وصف وی می بگنجند. شوخ ولی با خطوط قرمز اخلاقی سفت و سخت که میشه به نظرم بهش تندیس خندوانه داد.
مدت ها طول کشید تا یاد گرفتم در چارچوب مورد پسند آتوسا بگنجم ولی الان که گنجیدم خیلی خوشحالم چون یاد گرفتم دست به سینه و مودبانه بخندم .
آتوسا جان هر کی دوست داری اینو تایید کن. من از بچگی دوست داشتم رو دیوار تو دل نوشته بنویسم.
ارادت مند و دوستدارت ، حتی در زمانی که میگفتی : باشه تو زورو .
(پیوست عکسی از اردوی شمال)
توس :|
فاطمه السادات شهرابادی:
آتوسا تو پایه بودن یه پدیدس
پاسخ آتوسا در مقابل هر پیشنهادی حتی ۱ ساعت مونده به امتحانش: "لنتی منو وسوسه نکن" و این ینی بزن بریم!
ممکنه با آتوسا شروع کنین به صحبت و خورشید وسط آسمون باشه اما سر برگردونید و ببینید در تاریکی مطلق شب هستید! کسی نمیتونه رکورد یک ساعت و نیم تو زیرگذر چرخیدن مارو بزنه. اونم تقریبن یهروز درمیون 😐
تقریبن دو ساله که هست :| اما این بودن فرق داره؛ آتوسا حتی تابستونا هم دست از سرتون برنمیداره و باید حداااقل ۲ هفته یه بار ببینیدش!
توس از اوناس که با جون و دل به دردِدل گوش میده و میشه محرم و مرهم دل. شاید بشه گفت تنها خِیر طفل صغیرم "نیری" این بود که پایههای آشنایی و دوستی مارو فراهم کرد.
در پایان خبر شادیبخشی برات دارم، آلبوم جدیدِ صدای زیبام در راهه و میخوام از همین تریبون تقدیم کنمش به تو :دی
قول نمیدم ولی اگر عروسیت دعوتم کردی شاید دیجیایتو هم تقبل کردم :دی
دووووست دارم تووووس!❤
خانم احسنی ثمرین :)
محدثه روغن گرها:
چی از شما بگم که وقتی روزای اول دیدمت اینقدر خانم و کاربلد بودی که گفتم این حتما ی نود ودویی هست که مبانیش رو افتاده😂 اگه ادم بخواد توصیفت کنه می تونه بگه یک باهوش دقیق خنده روی مهربون کمک کننده ی پایه. اعتراف میکنم که اصلا این قدر خوب بودی که ترم یک سعی میکردم همینطوری بی خودی هم که شده بشینم باهات حرف بزنم و ازت چیزی یادبگیرم. این حالتت رو خیلی دوست دارم که اگه یک استادی خوب درس بده و تو درس رو دوست داشته باشی خیلی عالی و خوب میخونی واگر خوشت نیاد اصلا به استاد محل هم نمیدی. ای همسفر خوب، که جا داشت با هم بیشتر بیرون بریم، (اصلا همین الان دلم برا بیرون رفتن باهات تنگ شد)بعد بشینیم باهم همینطوری از در ودیوار حرف بزنیم و بخندیم. از ادمایی هستی که دوستیشون برام خیلی مهمه و تو برنامم هست که همیشه باهاشون بمونم حتی اگه خودت هم نخوای برام مهم نیست:)
پی نوشت: هنوز افسوس نخوردن شیرینیت رو میخورم
خانم گل آی خانم گل
زهرا مجدآبادی:
احسنیی، خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم و واقعا دلم برات تنگ میشه، آخه کی بهت تیکه میندازه وقتی منو نداری، خیلی دختر قشنگ و بامحبتی هستی و خیلی هم جنبه ات خوب بود میشد باهات شوخی کنم همیشه، خیلی اتفاقی کویر هم باهم رفتیم که خیلی خوش گذشت، خلاصه که واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم، عطرگل بانفسم بود وقتی از تو میسرودم.
توسِ من 💗
کیمیا رضایی مقدم:
یعنی مغزم قشنگ باگ داره ها !! الان رفتم ی عکس پیدا کنم که دوباره اشک ها با همون شرایطی که قبلا گفتم شروع به سرازیر شدن کرد :دی
توس جان عزیزم ، حتی وقتی این رو دارم مینویسم حس میکنم تو ذهنم دارم با خودم حرف میزنم ، تفاوت هایی داشتیم شاید اما در اوج جذابیت ماجرا میفهمیدیم همدیگرو.
با درصد خوبی هم با جزییات خصوصیات اخلاقی اعضای خانواده هم آشنایی داریم :دی
اولین خاطره ای ازت تو ذهنم ساخته شد حس رقابت سر کلاس های تدریس یار مبانی بود که فهمیدم تو تیم رباتیک بودی در کد زدن دستی بر آتش داری :دی
بعد از اون ی برهه تاریخی تاریک وجود داره که معلوم نشد چی شد ، از کجا شروع شد که شدیم کیم و توس
قطعا همیشه یادم میمونه تمام حقوق تدریس یاریتو رفتیم آندورا:)))))
کارشناسی منهای ترم یک و اون برهه ی تاریک که کسی نمیدونه چی بود ، چی شد پر از خاطره س ، پر از توس است برای من
تو قطعا باید باشی همیشه تو زندگیم ، ی چیزی مثل اعضای بدن :دی
و همیشه وقتی ی دوره تموم میشه ی دوره ی قشنگ جدید شروع میشه :)))))))))))))
رفیق ترین من *_*
فائزه دهقان نیری:
آتوسای عزیزم
چهارسالی که کنارت گذشت عالی بود و قطعا برای n سال بعدش هم ازت دست نمیکشم😁.
میگن هر کاری رو که برای چندین روز انجام بدی میشه عادتت. مهربون من، من نه چند روز بلکه چهار سال باهات کلی لحظه های ناب ساختم و حالا تو، لحظه های نابت و ساختن خاطره های خوب کنار تو شده بخشی از من. معتاد شدم به بودنت توی لحظه هام🙃.
صبور و خوش قلب من، نه فقط خنده ها و خوشی هامون، من تک تک دعواها و بحث هامون رو هم دوست داشتم😅.
رفیق جان، توی این چهار سال کنارم بودی ، با هم خندیدم ، گریه کردیم ، حرص خوردیم ،ناراحت شدیم و چقدر حیف که خودت نمیتونی بفهمی بودن کنارت چقدرررر خوبه. اونقدر خوبی ک حتی توی پروژه زدنم هم بدعادتم کردی چه برسه به هم صحبتی و هم راهی.
توس جان من ، ده سال دیگه ، بیست سال دیگه ، سی سال دیگه نمیدونم کجاییم ، چیکار میکنیم ، ولی هر جا که باشی برات خوشبختی و دل خوش و تن سلامت آرزو میکنم. هر جا که هستی زیر سایه حق خوش باشی خواهر جان😊.
مبدع مرسی که هسدی:))
فاطمه معرفت:
احسنی تو از نجیب ترین دخترهای دانشکده هستی! از بهترین ها :))
خیلی اذیتت کردیم ولی تو همیشه خیلی خوش برخورد و خندون برخورد کردی:))
همینقدر درجه یک بمون توس!
آتوسای یکی یه دونه و تکرار نشدنیم
مهتاب عزتی کرمی:
دلنوشته نوشتن برای تو، برام سخت ترینه! چون روزا و لحظه هایی که باهم گذروندیم، کم لطفیه بهشون بگم خاطره! خاطره نیستن. دنیایی هستن که من بهش میگم هدیه ای از طرف خدا. تو زندگی، ناب ترین ها لزوما اولین نیستند و من ناب ترین ها رو ترم 3 پیدا کردم. از وقتی شناختمت غرق در شخصیتت شدم. شخصیتی مثبت که تو تاریک ترین روزها جذبه و شور و شعفش یادمون میاورد روزای بهتری تو راهن. ترم 5 زندگیمون بهم پیچ خورده بود. اون زمان، با مشکلاتی مواجه شدم که حس کردم نزدیک خط پایانه! در شرایطی که حتی خودم نمی تونسم بلند بگم که این دنیا چقدر نامرده، دو تا فرشته نایاب و مهربون کنارم بودن، با آغوش گرمشون مثل خونواده سردی و تاریکی رو ازم گرفتن و عشق و امید رو به زندگیم وارد کردن و این گرمی، مهربونی، عشق، امید و محبت در تک به تک روزهای بعد تکرار شد تا الان که احساساتم انتخاب کلمه ها رو برای این دلنوشته سخت تر و سخت تر می کنه. همیشه تصورم این بود که دوست داشتن و عشق به آدما یه threshold داره و حسم این بود که ناتوانم از یه حدی بیشتر برای آدما عشق بورزم؛ ولی اشتباه می کردم. شماها باعث شدین بفهمم بعضی از آدم ها هستن که مهم نیست زندگی چقدر سخت باشه، چقدر غر بزنی، چقدر باهم قهر کنین، در نهایت با تمام وجودت دوسشون داری و بهترین ها رو براشون می خوای!
از ته دلم بهترین ها رو برات آرزو می کنم زندگیم :*
احسنی!! (دفتر حضورغیاب را روی میز می کوباند)
مرضیه تاجیک:
آتوسای احسنی گلم، همکلاسی هفت ساله و دوست دیوونه ی من، از روز اول دانشگاه باهات بودم و نذاشتی تو دانشگاه احساس غریبی کنم :)) برخلاف چیزی که فکر می کردم، از اول دانشگاه با هم ارتباط خیلی نزدیکی پیدا کردیم. خاطره های چهارتایی مون با مهتاب و فاعزه از قشنگترین خاطره هامه. کاش بیشتر افتخار داشتم باهات درس داشته باشم و تمرین حل کنم و درس بخونم :))
خلاصه من از همون دو سه هفته اول دانشگاه متوجه شدم که اونقد بهت نزدیک شدم که دیگه هیچ وقت نمی تونم باهات مثل آدم حرف بزنم و باید هر سری یه بدو بیراهی به هم بگیم، و فکر نمی کنم هیچ وقت از این وضع بیرون بیایم. خلاصه بدون تو دوست داشتنی ترین آدم غرغرویی هستی که من تو زندگیم دیدم.